الشيخ محمد علي الگرامي القمي
50
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
نظريهء قديم ماديّين امّا مىدانيد سخن منكران چيست ؟ آنها مىگويند كه پيدايش اصل جهان ، با پيدايش چنين پديدههاى ساختهء دست بشر متفاوت است . پديدههاى مصنوعى ، چون از رهگذر صنعت و دخالت بشر پا به عرصه هستى مىنهند ، به وجود سازنده نيازمندند ، به خلاف اصل جهان ! چه سخن عجيبى ! مگر ملاك نياز به سازندهاى شعورمند چيزى جز نظم است ؟ ! و آيا اين ملاك ، از حكم قطعى عقل ، كه كلّى و هميشگى و همه جايى است ، سرچشمه نمىگيرد ؟ و مگر مىتوان مسأله بديهى « 4 2 * 2 » را به زمان يا مكانى خاص منحصر دانست ؟ نظم جهان كه از نظم يك ساختمان شگفتانگيزتر است . قرنها منكران خدا ، كه در اين اواخر به صورت مكتبى فكرى درآمدند ، بر يك سخن همداستانى كردند و آن ، بىنيازى جهان از سازندهاى شعورمند بود . نظريّهء جديد ماديّين امّا اينك مىپذيرند كه نظم هر كجا پاى نهد ، به همراه شعور و آگاهى مىآيد . ولى با اين حال مىگويند كه از كجا معلوم كه اين شعور ، پيش از جهان و فراتر از آن باشد ؟ چه مانعى دارد كه بگوييم جهان ، در نهاد و ذات خود از شعور برخوردار نبود و به تدريج و كمكم ، در كيان آن ، چنين شعورى به وجود آمد ؟ نهاد جهان ، به تدريج و در اثر حركت تكاملى مادّه و بدون نياز به عاملى فراجهانى ، به شعور و آگاهى دست يافت . از منظر آنها مادّهء